سلام
سلام
سلام 
خوبین ؟ خوشین ؟ 
چه خبر از این دنیای خوشگلمون ؟
ببخشید که یه مدت نبودم
ولی اینقدر دلم واسه دنیای با شما بودن تنگ شده بود که فقط خدا می دونه
حالا هم که اومدم دلم می خواد اینقدر بنویسم تا خسته بشم .
واقعاَ خوشحالم ، حالا که اومدم پیشتون حرفام یادم رفت
فقط یه شعر می نویسم ( از مریم جون ) که بدونین زیاد هم تقصیر من نبود که آپدیت نکردم
برای دوستانم که تا همیشه دوسشون دارم
:
سرور شعر من سلام چگونهايد خوش ميگذره؟
فال مي گيريد هنوز واسه مهر و وفاي يارتون؟
از من بيچاره چي ، شب يه وقتايي ياد مي كنيد ؟
حتماً خوبيد وگرنه ، به خيال من سر ميزديد
يه سر به اين خرابهي بي در و پيكر ميزديد
به سنت قديميا واسه شما زدم به چوب
الهي كه همين جوري هميشه باشيد خوب خوب
من چي بگم واسه شما فرقي نداره خبرم
همون جور عاشق شمام همون جوري در به درم
پريشبا سوز مياومد پنجرهرو بسته بودم
از دست هر چي آدمم تو دنيا هست خسته بودم
دردِ دلم شروع شد و عكستون اومد روبروم
داشتيد بهم گوش ميداديد اين يعني اوج آرزوم
من بودم و عكس شما و يه عالمه روياي خيس
انگار يكي بهم مي گفت هر چي ميبيني بنويس
دستاي من نمي تونست حتي مداد نگه داره
فقط يادم مياد نوشت شما رو خيلي دوست داره
اين جوري نگاهم نكنيد مگه شما دل نداريد
خودتونو واسه يه بار شده جاي من بذاريد
توقع جوابي نيس هر جور باشيد كه راحتيد
فكر شو اصلاً نكنيد كه اين روزا تو غربتيد
زینب 
+ نوشته شده توسط زینب در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت
7:50 بعد از ظهر |